مدیریت دانشگاه آزاد تنکابن
مدیریت علم دانستن و هنر توانستن است
|
|
مورد كاوي ماجراي كمپاني ADM مورد كاوي
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
وفاداری به مارک وقتی مشتریان به فـرآورده ها یا خدمـات یک شرکت علاقمند میشوند به تبع این موضوع نه تنها حجم خریدشان را از آن شرکت افزایش می دهند، | |
|
بلکه برخورد مثـبتی در مـورد آن شرکت دارند و شرکت مورد علاقه خود را به دوستان و خویشاوندان خود معرفی نموده و خرید از آن را توصیه می کنند. به بیان دیگر مشتریان در عمل نشان می دهند که با آن شرکت هم پیمان و پیوسته اند. از سوی دیگر هنگامی که مشتریان نزد دوسـتان و خویشان خود از یک شرکت یا نمایندگیهای آن شکایت می کنند این رفتار بیانگر این واقعیت است که تصمیم به عدم خرید از آن شرکت را گرفته و جذب شرکت دیگری خواهند شد. از همین رو در دنیای امروز فروشندگان به علت رقابتی شـدن بـازار، برای مشتری ارزش بیشتری قائل هستند. از سوی دیگر چالش هایی از قبیل تشدید رقابت جهانی، افزایش مستمر انتظارات مشتریان و متعاقبا تقاضای آنها به منظور افزایش بهبود کیفیت محصولات و خدمات، باعث شده است که شرکت ها دیگر مانند گذشته نتوانند به طور موثر نیازها و خواسته های مشتریان را برآورده کنند. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که بحران در کمین تمام شرکت هایی است که برنامه ای مستمر در زمینه فراهم آوردن امکانات رضایت و وفاداری برای مشتریان ندارند و از سیاست مشتری گرا بودن تبعیت نمی 1 کنند. به همین دلیل این وضعیت خطر از دست دادن مشتریان ناراضی، رفتن آنها به سمت رقبا، کاهش نهایی سود و در غایت ورشکستگی شرکت را به دنبال خواهد داشت. گرچه تحقیق در مورد وفاداری مشتری به طور عمده بر رضایت از محصول یا مارک فرآورده تمرکز داشته است اما دلایل زیادی بیانگر این واقعیت است که وفاداری به محصول نمی تواند به وفاداری خدمات تعمیم داده شود، افزون بر این پژوهشگران اعتقاد دارند تفاوتهای مهمی بین وفاداری به فروشنده و رضایت از شرکت وجود دارد. زیرا وفاداری اولیه مشتری در ابتدا متوجه فروشنده است و این حالت وفاداری مشتری نسبت به شرکت را در پی خواهد داشت. در ضمن احساس مثبت نسبت به کارکنان شرکت می تواند به عنوان یک شاخص در نظر گرفته شود که نشان می دهد آیا مشتری شرکت باقی خواهد ماند یا شرکت را ترک خواهد کرد. وفاداری مشتری به عنوان یک مانع در مقابل تغییر رفتار وی عمل می کند. در واقع ثابت شده است که وفاداری در بین مشتریان خدمات نسبت به مشتریان محصولات ملموس، رایج تر است. در زمینه خدمات، ویژگیهای غیر ملموس مانند اعتبار و اطمینان ممکن است نقش اصلی را در ایجاد وحفظ وفاداری ایفا نمایند. در زمینه خدمات، وفاداری به طور مکرر به عنوان رفتار مشاهده شده تعریف شده است. تمامی توضیحات فوق به منظور آشنایی بیشتر با مقوله وفاداری به مارک، وفاداری به محصول، وفاداری به خدمات، وفاداری به فروشنده و شرکت است. البته در اینجا موضوع بحث ما 2 فقط وفاداری به مارک است.وفاداری به مارک چیست؟ وفاداری به مارک هدف نهایی و غایی شرکتی است که دارای محصولی با علامت تجاری ویژه است. اولویت یا ترجیح خرید یک مارک ویژه در یک قفسه محصول توسط مشتری، وفاداری به مارک نام دارد. مشتریان دریافته اند که مارک تجاری مورد نظرشان به آنها طرح و ترکیب محصولی سالم، دارای سطوحی از کیفیت با قیمت مناسب عرضه می کند. این ادراک مشتری پایه و اساسی برای تکرار خریدهای جدید می شود. مشتریان در آغاز، به طور آزمایشی محصولی را با علامت تجاری ویژه خریداری می کنند و پس از رضایت از آن به تکرار و ادامه خرید همان علامت تجاری یا مارک متمایل می شوند، زیرا به آن محصول آشنا و مطمئن هستند. وفاداران به مارک تفکری اینچنین دارند: نسبت به مارک متعهد هستند، به دادن پول بیشتر برای یک مارک نسبت به دیگر مارکها تمایل دارند، مارک مورد نظر را به دیگران توصیه می کنند. حال این سؤال مطرح می شود چرا وفاداری به مارک دارای نتایج بسیار با اهمیتی است؟ سه دلیل اصلی برای پاسخ به این سوال وجود دارد: 1- حجم فروش بیشتر، شرکتهای آمریکایی که نیمی از مشتریان خود را در طول پنج سال از دست می دهند، سالانه 130 درصد ضرر و خسارت از کاهش مشتریان خود می بینند. این آمار نشان دهنده چالشهایی است که شرکتها برای رشد در محیط رقابتی با آن روبه رو هستند. رسیدن به رشد سالانه 1 درصـد نیـازمند افزایـش فـروش به مشـتریان فعـلی و جـدید به میزان 14 3 درصد است. کاهش خسارت مشتریان می تواند به صورت فزاینده رشد تجاری و وفاداری به مارک را بهبود بخشد. 2- توانایی افزایش قیمت: مطالعات نشان می دهد که همان اندازه که وفاداری به مارک افزایش می یابد، مشتریان کمتر به تغییر قیمت حساسیت نشان می دهند. عموما مشتریان حاضر به پرداخت قیمت بیشتر برای علامت تجاری دلخواه خود هستند. زیرا آنها ارزشهای بی نظیری در آن مارک یا علامت تجاری مشاهده کرد ه اند که گزینه های دیگر فاقد آن هستند. 3- حفـظ مشـتری قبـلی بهتر از جستجوی مشتری جدید است: وفاداران به مارک مایل به جستجوی مارک مطلوب خود هستند و کمتر به مزیت های رقابتی حساس هستند. نتیجه این کار هزینه کمتر برای توزیع ، رقابت و بازاریابی است. در ایـنجـا ضروریست اشـاره ای به یـک نکته بسـیار مـهم در مـورد وفـاداری داشـته باشیم، یکی از کارشناسان مدیریت به نام «گانش» بر دو عامل وفـاداری تأکید دارد: وفاداری فعال (مثل دهان به دهـان و قصد خرید) وفاداری انفعالی (مثل عدم ترک حتی در شرایط تقریبا منفی) وفـاداری فعال که ما آنرا وفـاداری آگاهانه می نامیم، تصریح بر آن دارد که مشتری وفادار با آگاهی و اعتماد کامل و با نگرشی کاملاً مثبت نسبت به مارک ویژه آنرا به دیگران توصیه می نماید و دوستان خود را تشویق به خرید آن می کند و جملات مثبتی در مورد مارک مورد نظر به کار می برد. جملاتی که شاید ساخته و پرداخته خود اوست وتراوش افکار و عقاید او در مورد مارک ویژه است. وفاداری انفعالی که ما آنرا وفاداری غیر 4 آگاهانه یا عادت به تکرار خرید می نامیم تکیه بر آن دارد که فرد بدون دلیل و بدون توجه به محصولات رقبا و حتی در شرایط تقریبا منفی اقدام به تکرار خرید محصول می کند و نظری در مورد مارک ویژه و توصیه ای به دیگر افراد ندارد. روشن است که وفاداری به مارک چنانچه از نوع فعال یا آگاهانه باشد، قابل طرح و انگیزه ای برای تبدیل خریدکنندگان تصادفی به مشتریان دائم است. فروش به مشتریان وفادار هم می تواند با تکیه بر وفاداری انفعالی و هم با تکیه بر وفاداری فعال شروع شود. فرایند وفاداری به مارک چگونه است؟ تصویر و درک و نگرش مثبت به مارک مطلوب، عامل بسیار مهمی بر وفاداری به مارک است. مشـتریان بایـد مارک و محصول مورد نظر را دوست داشته باشند تا وفاداری به آن گسـترش یابد. مشتریان باید از ارزش خریدشان آگاه شوند تا تشویق بشوند که خرید محصول را در آینــده ادامه بدهند. به منظور تشویق خریدهای تکراری، تبلیغـــات قبـــل و بعد از فروش مهم هستند. علاوه بر ایجاد آگاهی و ترغیب مشتریان، تبلیغات صورت گرفته نگرشهای مشتریان را تقویت می کند تا این نگرشها به صورت اعتقادات مشتری تکامل یابند و سرانجام به وفاداری تبدیل شوند. به عنوان مثال اکثر خوانندگان آگهی مسافرتی، آنهایی هستند که از سفر بر می گردند. تبلیغات (آگهی ها) رفتار و درک یک مسافر را قوی می کند . به خاطر داشته باشید که تقویت رفتارها از تغییرآنها آسانتر است و فروش زمانی شروع می شود که یک خریدار را به یک مشتری وفادار تبدیل کنید. |
|
5
ارزیابی ارزش نام تجاری
|
|
ارزیابی ارزش نام تجاری
يك چهارم پاياني قرن بيستم همراه با تغييرات اساسي در درك خلق ارزش براي سهامداران بود. تا پيش از اين دارايي هاي فيزيكي منابع اصلي ارزش كسب و كار شمرده مي شدند. اين داراييها شامل مواردي از جمله تجهيزات ساخت و توليدزمين و ساختمان و يا داراييهاي مالي مثل دريافتنيها و سرمايه گذاريها بود. اين موارد در ترازنامه ارزش گذاري مي شدند. با وجود اينكه بازار نسبت به ارزش داراييهاي نامحسوس آگاه بود اما ارزش خاص آنها به صورت شفاف بيان نمي شد. حتي امروزه ارزيابي سودآوري و عملكرد كسب و كارها بر مبناي شاخصهايي مانند برگشت سرمايه، داراييها يا حقوق صاحبان سهام مبباشد، كه مخرج آنها فاقد داراييهاي نامحسوس است.
معيارهاي مرتبط با قيمت (براي مثال نسبت قيمت دفتري) فاقد ارزش داراييهاي نامحسوس است، چرا كه در ارزش هاي حسابداري دفتري اين داراييها وجود ندارند.
اين موضوع به اين معني نيست كه مديريت از درك اهميت داراييهاي نامشهود عاجز است با وجود اينكه نام تجاري و حق اختراع ها هميشه عامل اصلي موفقيت شركتها بوده اند اما به ندرت ارزش آنها مشخص شده است. صاحبان نامهاي تجاري مهمي مثل شركت كوكاكولا، پركتراند گمبل، يوني لور و نستله از اهميت نامهاي تجاري خود آگاه هستند. داشتن مديريتي تحت عنوان مدير نام تجاري در اين شركتها خود مدعاي درك اهميت اين موضوع از سوي مديران ارشد اين شركتها است. اما در بازار سهام سرمايه گذاران بر ارزيابي توانايي توليد دارايي مشهود اين شركتها تمركز دارند.
شواهدي بر ارزش نام تجاري
افزايش مستمر فاصله بين ارزش دفتري شركتها و ارزش بازار سهامشان سبب تاييد روزافزون ارزش داراييهاي نامشهود شده است. همچنين پرداخت قيمتهاي اضافه براي خريد سهام شركتها در برنامه هاي ادغام و خريد در اواخر دهه 80 نيز در اين نگرش تاثيرگذار بوده است. امروزه به طور عمومي ميتوان گفت كه عمده ارزش يك كسب و كار ناشي از داراييهاي نامشهود است و توجه مديريت به اين قبيل دارايي ها به طور مداوم در حال افزايش است.
نام تجاري از جمله داراييهاي نامشهود است، اين دارايي در بيشتر كسب و كارها از جمله مهمترين دارايي آنها ميباشد.اين موضوع به سبب تاثيرات اقتصادي نام تجاري براي كسب وكار ميباشد.نامهاي تجاري بر انتخاب مشتريان، كاركنان، سرمايه گذاران و نمايندگان دولت تأثير مي گذارند. در دنيايي كه قدرت انتخاب بسيار زياد است اين تأثير گذاري براي موفقيت تجارت و خلق ارزش براي سهامداران كليدي است.
حتي سازمانهاي غير انتفاعي نيز شروع به استفاده از نام و نشان به عنوان يك دارايي كليدي براي تحصيل هدايا و حمايت ها كرده اند.
بعضي از نام هاي تجاري داراي عمري طولاني هستند به طوري كه چند نسل از صاحبان شركت را تجربه كرده اند. چندين مطالعه براي تخمين سهم نام تجاري در ارزش آفريني براي سهامداران انجام شده است، مطالعه اي كه توسط موسسه اينتربرند و جي پي مورگان انجام شده است، نشان مي دهد به طور متوسط بيش از يك سوم از ارزش خلق شده ناشي از نام تجاري است.
جدول 1- سهم نام تجاري در ارزش آفريني براي سهامداران
|
نام شركت |
ارزش نام تجاري ميليارد دلار- 2002 |
سهم نام تجاري در كل شركت (درصد) |
ارزش نام تجاري ميليارد دلار 2001 |
|
Coca-Cola |
69.6 |
51 |
69.0 |
|
Microsoft |
64.1 |
21 |
65.1 |
|
IBM |
51.2 |
39 |
52.8 |
|
GE |
41.3 |
14 |
42.4 |
|
Intel |
30.9 |
22 |
34.7 |
|
Nokia |
30.0 |
51 |
35.0 |
|
Disney |
29.3 |
68 |
32.6 |
|
McDonald’s |
26.4 |
71 |
25.3 |
|
Marlboro |
24.2 |
20 |
22.1 |
|
Mercedes-Benz |
21.0 |
47 |
21.7 |
Source: Business Week, Interbred/JP League table, 2002
اين مطالعه نشان ميدهد كه نامهاي تجاري ارزش قابل توجهي براي مشتري يا نامهاي تجاري شركت و يا هر دو ايجاد ميكنند. جدول 1 نشان ميدهد سهم اقتصادي ناشي از نامهاي تجاري براي شركتها بسيار زياد و قابل توجه است. نام تجاري مك دونالد عامل بيش از 70 درصد از ارزش توليد شده براي سهامداران ميباشد. نام تجاري كوكاكولا به تنهايي عامل 51% ارزش سهام شركت كوكاكولا مي باشد، اين موضوع در شرايطي است كه اين شركت صاحب سبد بزرگي از نامهاي تجاري نوشيدني از قبيل اسپريت و فانتا مي باشد.
مطالعات انجام شده توسط مراكز علمي از دانشگاه هاروارد، دانشگاه كاليفرنيا جنوبي و اينتربرند از شركتهايي كه در فهرست بهترين نامهاي تجاري جهان قرار گرفته اند، نشان ميدهد نام هاي تجاري موفق از چندين جنبه داراي عملكرد بهتري در بازار هستند.
امروزه شركتهاي پيشرو تلاشهاي مديريتي خود را روي داراييهاي نامشهودشان متمركز ميكنند. براي مثال، شركت موتور فورد داراييهاي فيزيكي خود را به نفع سرمايه گذاري روي داراييهاي نامشهودش كاهش داده است. در چند سال اخير اين شركت بيش از 12 ميليارد دلار براي داشتن نام هاي تجاري مشهور به مانند جگوار، استون مارتين، ولو و لند رور صرف كرده است. سامسونگ كه يك گروه الكترونيكي پيشگام است سرمايه گذاري سنگيني روي داراييهاي نا مشهود خود داشته است، اين شركت بيش از 5/7 درصد از درآمدهاي سالانه خود را صرف تحقيق و توسعه و 5 درصد نيز روي ارتباطات هزينه كرده است. شركتهاي داراي اقلام مصرفي بسته بندي شده تا 10 درصد از درآمدهاي سالانه خود را صرف حمايت از بازاريابي ميكنند.
سقوط مدیران هوشمند
|
|
|
سقوط مدیران هوشمند |
|
تصاویر مدیران موفق شرکتهای معتبر جهان را بر روی جلد مجلههای معروفی همچـون فـوربز، فورچـون و بیــزینسویک میبینید. در مـورد توان رهبری خــارق العاده و الهام بخش آنان مطالب زیـادی می خوانید. سخنان پیشوایان کسب و کار و صاحب نظران صنعتی را در تحسین شرکتهای آنان، به عنوان الگوهایی برای نسخه برداری، می شنوید. ممکن است در سهام شرکتهای آنان سرمایهگذاری کنید و یا به دنبال فرصتی برای همکاری یا مشارکت با آنان باشید. این مدیران در تـارک قهرمانـان، نخبگان و بزرگان کسـب و کار همچـون ستاره ای مـیدرخشنـد. هنوز چندصباحی از این جشن شادمانی نمی گذرد که شرکتهایشان از هم فرو می پاشد. فعالیتها به بن بست می رسد. کارگران از کار بیکار می شوند. سهام سقوط میکند. پرده ها کنار میرود و عبث بودن بسیاری از کسب و کارهایی که شرکتهایشان به آن مشغول و متعهد بودند، مشخص می گردد. با فرونشستن غبارها، میتوان چهره واقعی آنان را در حالی که میلیونها و میلیاردها دلار سرمایه ارزشمند را برباد داده اند، مشاهده کرد. این چگونه ممکن است؟ چگونه این رهبران با این شتاب فرو می افتند و سقوط میکنند؟ چگونه است که تعداد بی شماری از مردم بدین سان اشتباه می کنند؟ چگونـه میتوان شمار این خطاها را که هرساله شاهد آن میباشیم، به حساب آورد؟ و چگونه می توانیم سایه شوم تکرار چنین حوادثی را از سرمان دور کنیم؟ برخی از پاسخها همچون تجربه سقوط ناگهانی بسیاری از رهبران، شگفت آورند. بسیاری از ویژگیهای کیفی که به عنوان مشخصههای یک واحد تجاری ایده آل به حساب می آیند، در واقع جز بستر کابوسی هولناک برای کسب و کار نیستند. چه بسیارند ویژگیهایی که آرزوی بهرهمندیشان را داریم، یا از بی بهره بودنشان شرمساریم، در حالی که زمانی درمییابیم بدون آنها آسوده تریم. به ناگاه در می یابیم بسیاری از علائم پیروزی که برای به رسمیت شناختن شان در تلاش و کوششیم، از منظر سرمایهگذاران جز نشانههایی از درماندگی و ورشکستگی، چیز دیگری نیستند. مدیرانی که سکان هدایت مؤسسات و سازمانها را در دست دارند به نظر می رسد تـافته جدا بافتهای از سایرین باشند، اما آنان نیز دارای نقاط ضعف و دچار مشکلات شخصیتی هستند و در پاره ای از مواقع، حتی در مقیاسی وسیع تر از ما، دچار همان اشتباهات و خطاها می شوند. یکی از عواملی که ممکن است موجب شکست شرکتها و مؤسسات شود فقدانخلاقیت و تحول است: شرکتهایی که در گذشته موفق بوده اند، غالباً در چارچوب تاریخ و فرهنگ خویش گرفتارند، ترکیبـی که راه را بر ایده های جدید میبندد. برای مثال، زمانی که در اواسط دهه نود میلادی صنعت مخابرات از آنالوگ پا به عرصه دیجیتال نهاد، واکنش شرکت موتورولا بسیار محافظهکارانه بود. در حالی که اکثر مشتریان به دنبال فناوری دیجیتال بودند، از درون شرکت در مورد ذهنیت دژگونه موتورولا و مهنـدسینی که خود را عالم تر از مشتریان میدانستنـد، اخبار گوناگونی به گوش می رسید. شگفت آنکه در آن مقطع موتورولا چندین حق اختراع کلیدی فناوری دیجیتال را در اختیار داشت که امتیاز آن را به رقبا واگذار کرده بود؛ باوجود این، مصرانه بر عدم آمادگی بازار برای انتقال به بازار دیجیتال پا می فشردند. بدین گونه، نوکیا سکان رهبری بازار را در دست گرفت. موقعیتی که همچنان آن را حفظ کرده است. شرکتها معمولاً از چگونگی تغییر |